Thursday, September 27

آغازين ِ کلام

پسندیدم وقتی گفت :
این‌جا، فقط یک نفر می‌تواند کامنت بگذارد. باقی، دوستان و دشمنانی که می‌آیند، دعا می‌کنند، می‌روند. بانو، مخاطب عموم و خصوص این صفحه است. فقط بانو حق کامنت دارد؛ بانو، زیباست، و زیبایی، حقوق مادی و معنوی این صفحات را دارد؛ دیگران، رهگذرانی که می‌آیند، تماشاگر یک معاشقه خواهند بود و شاید دعاگوی ما دو تا.
و هزار بارَ ش همین جا می گویَم َش ، برای بانویی که زندگی بخشید به این کالبد نیم جان َم . رها را می گویم . بانویی که از آسمان ، آمد . همین

Saturday, September 22

به همین سادگی

آخر مگر می شود تو را نخواست؟تویی که گم شده ی منی،لنگه ی دیگر من،تویی که شماره ی دلت جفت دل من است....
کنایه می زنم به تو؟
نه،کنایه می زنم به زندگی که شرم کند اگر روزی خواست تو را از من بگیرد .که سرخ شود از شرم برای تمام دویدن هایم برای او،که نایستد این چرخ گردانش.در ازایش تو را خواستم.درست است که تو زیادی و من کوچک،اما برای زندگی کم نگذاشتم،حقم را خواستم.درست است که زیادی اما به گنجینه ی عشقم که می ارزی،نه؟
نگو که برایم زیادی.نگو که عاشق نیستم.نگو که تحمل کلامم را نداری.منی که تمام کلامم شکل گرفته از هجاهای نام توست.
روزی اگر خواستی که نباشم نیازی به حقه و چرخاندنم به دور گوی رنگی زندگی نیست.فقط نگاهت را بگیر و ببین که در دم جان می سپرم به دستانت.به همین سادگی...

Wednesday, September 19

شیرقهوه ی داغ

انبوهی این تنهایی سر به سر روزهای بی حوصله ام می گذارد . شاید تنها چاره اش برفی سنگین و سپید و قهوه ای تلخ باشد که بخار مخملی اش صورتم را نوازش دهد و آتشی سرخ ... . پس کجایی زمستانم. نمی گویی دلتنگم؟ نمی گویی از این سیاهی ها دلگیرم؟ دلم روزهای سرد ِتو را میخواهد که گرم شَوَم از شوق درونم با یاد اولین صدا، با خاطره ی اولین نگاه ... عشق بازیت را میخواهم آسمان ... . ببار سرمایت را میخواهم زمستان ... تا سردی کلامش را حس نکنم در گرمترین روزهای خدا
رها

Monday, September 17

پرگار زمان

من شدم سوزن و فرو رفتم تو دل زندگی
قوانین این وجدان نسبتاً پاک هم شده مداد قرمز
این پرگار زمان یک خط قرمز دورتا دور من کشیده.گاهی بپر بپر می کنم و جام عوض میشه تا شاید روی این صفحه جایی برای خط های من هم پیدا بشه و بعد کمانی می زنم به روی زندگی .اما بازم همون آش و همون کاسه است.
شاید اگر جامو با مداد قرمز عوض کنم اوضاع بهتر بشه.اما خوب که فکر می کنم اینطوری بدتر هم میشه.
1.خودت میشی اون دایره و مداد قرمز و همه ازت فراری...
2.به جز سوزن پرگار چیزی نمی بینی.حداقل اون موقع گردش زمان و روزگار رو میدیدی
3.حالا هی می چرخی و می چرخی اما بازم سر جای اولی.اون موقع اگر می چرخیدی ثابت قدم بودی.دور خودت می چرخیدی نه یکی دیگه.
4.من اگر نخوام پرگار باشم کیو باید ببینم؟

Friday, September 14

جزیره ی موعود

دَوَران می کند این دنیای پر هرج و مرج ،دور این سر سنگین تر از فریادهای بی صدای تو
رگبار عاطفه ام تمام شده در این روزگار بی پیر ،بس که خشک است،بس که می بلعد هر آنچه باقیست از این وجود فانی
نمی دانستم کیستم؟!به خودم که آمدم دالانی بس تاریک بود و هزاران در بسته. هر در را که چنگ کشیدم صدای هراس از پس آن جان می گرفت.از درها فراری شدم و به تاریکی خو گرفتم.سوسویی مرا جان داد.گفتم روزنی است که جان تاریکی را گرفته و بس خوش می رقصد چشمان بی قرارم را.چنگ می زدم در فضای نکبت بار این دالان ولی او گریزان بود از من تاریک شده از منی که سالها ماندم و تن به تاریکی ندادم، از منی که سالها زخمه زدم بر ساز تنهاییم که او بشنود،که بیابد مرا ...حال از من گریزان شده خدایا تاریکی هایم پناه آغوش تو بود،روشنایی را به خودش می بخشم.حال که در این تاریکی این روزنه ی نور از درگاه چشمانی پاک درخشش یافته و دستانش امنیت دستان لرزانم شده ،جدایمان نکن.
گفت خسته ام،چشمانم توان اینهمه تیرگی را ندارد دستانش را به من سپرد و چشم بست بر همه ی تاریکی که دیدگان من سالهاست خو گرفته به آن .توان باز پس گرفتنش از اینهمه تاریکی را ندارم.نگذار که گم شویم از هم.به عشق اوست که قدم بر میدارم،برای باز پس گرفتن بهشت گمشده ی مان،جزیره ی موعود،جایی که پدرم روزی به دو گندم آن را فروخت.

Tuesday, September 11

خواستم از تو ننویسم اما تو تمام منی

خواستم از تو ننویسم....تویی که تمام منی
خواستم از تو یادی نکنم....تو که ثانیه های خیال منی
خواستم این خانه گورستان غمهایم باشد....ولی آخر غمی جز نبودن تو ندارم
ورق می زنم اولین صفحه ی این دفتر را با یاد تو و عشقت که لانه کرده در تک تک نفسهایم.تو را کم دارم.تو را کم دارم و نفسهایم آغشته با نام توست
تویی که ندارمت
تویی که بی تو جهانی عاشق نمیشود

Thursday, September 6

اینک
دو تن ایم
ما
هر دو سخت
کوفته
چراکه سراسر ِ این ناهمواره را
به پای
در نوشته ایم .








september 2007