پرگار زمان
من شدم سوزن و فرو رفتم تو دل زندگی
قوانین این وجدان نسبتاً پاک هم شده مداد قرمز
این پرگار زمان یک خط قرمز دورتا دور من کشیده.گاهی بپر بپر می کنم و جام عوض میشه تا شاید روی این صفحه جایی برای خط های من هم پیدا بشه و بعد کمانی می زنم به روی زندگی .اما بازم همون آش و همون کاسه است.
شاید اگر جامو با مداد قرمز عوض کنم اوضاع بهتر بشه.اما خوب که فکر می کنم اینطوری بدتر هم میشه.
1.خودت میشی اون دایره و مداد قرمز و همه ازت فراری...
2.به جز سوزن پرگار چیزی نمی بینی.حداقل اون موقع گردش زمان و روزگار رو میدیدی
3.حالا هی می چرخی و می چرخی اما بازم سر جای اولی.اون موقع اگر می چرخیدی ثابت قدم بودی.دور خودت می چرخیدی نه یکی دیگه.
4.من اگر نخوام پرگار باشم کیو باید ببینم؟
قوانین این وجدان نسبتاً پاک هم شده مداد قرمز
این پرگار زمان یک خط قرمز دورتا دور من کشیده.گاهی بپر بپر می کنم و جام عوض میشه تا شاید روی این صفحه جایی برای خط های من هم پیدا بشه و بعد کمانی می زنم به روی زندگی .اما بازم همون آش و همون کاسه است.
شاید اگر جامو با مداد قرمز عوض کنم اوضاع بهتر بشه.اما خوب که فکر می کنم اینطوری بدتر هم میشه.
1.خودت میشی اون دایره و مداد قرمز و همه ازت فراری...
2.به جز سوزن پرگار چیزی نمی بینی.حداقل اون موقع گردش زمان و روزگار رو میدیدی
3.حالا هی می چرخی و می چرخی اما بازم سر جای اولی.اون موقع اگر می چرخیدی ثابت قدم بودی.دور خودت می چرخیدی نه یکی دیگه.
4.من اگر نخوام پرگار باشم کیو باید ببینم؟
2 Comments:
نه باید در جا زدو
نه باید اونقدر چرخید که سرش گیج بره
باید آروم آروم پیش بری
نگاه کن
باور کن خیلی جاها پیدا می شه که تو هم خط تو بکشی
فقط باید خوب نگاه کنی
زندگی مثه نقطه بازیه
اولش راحت میشه خط کشید
ولی آخراش باید مواظب باشی که با خطی که می کشی به کشی خونه ندی
و بعد ببازی
.
.
مواظب خودت باش:-*
از این کران تا آن کران
تیر است و تار است آسمان
رازی میاور بر زبان
سخت است همدل یافتن
Post a Comment
<< Home